بیزار باش از معشوقی که

اسم هرزگی هایش را بگذارد

"آزادی"

اسم نگرانی هایت را بگذارد

"گیر دادن"

و برای بی تفاوتی هایش

"اعتماد داشتن به تو" را بهانه کند ...


برچسب‌ها: بهترین ها, داستان کوتاه
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم دی 1391ساعت 23:24 توسط مجنون |

دوباره دلم واسه غربت چشمات تنگه
دوباره این دل دیونه واست دلتنگه
وقته از تو خوندنه ستاره ی ترانه هام
اسم تو برای من قشنگترین آهنگه
بی تو یک پرنده ی اسیر بی پروازم
بی تو اما میرسم به قله ی آغازم

بقیه در ادامه ی مطلب ....


برچسب‌ها: شعر, ستاره, ترانه های شادمهر عقیلی
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آذر 1391ساعت 18:46 توسط مجنون |

آی آدمها

شعری بسیار زیبا از نیما یوشیج

برای مشاهده به ادامه مطلب مراجعه فرمایید


برچسب‌ها: اشعار نیما یوشیج, شعر ای ادمها نیما یوشیج, آی آدمها
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم مرداد 1391ساعت 0:32 توسط مجنون |

دلنوشته های زیبا و خواندنی از حسین پناهی

برای مشاهده به ادامه مطلب مراجعه کنید


برچسب‌ها: حسین پناهی, جملات حسین پناهی, اشعار حسین پناهی, دلنوشته های حسین پناهی
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391ساعت 14:43 توسط مجنون |

از نو شکفت نرگس چشم انتظاری ام-شعری از قیصر امین پور

برای مشاهده به ادامه مطلب مراجعه فرمایید


برچسب‌ها: شعر, اشعار زیبای قیصر امین پور, شعر قیصر امین پور, اشعار عاشقانه
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391ساعت 18:57 توسط مجنون |

شعری بسیار زیبا از نالی شاعر بزرگ کرد

شعر در ادامه مطلب


برچسب‌ها: اشعار نالی, شعر, شعر کردی, دیوان نالی
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم فروردین 1391ساعت 19:30 توسط مجنون |

غم تنهایی (شعر زیبا از فریدون فروغی )

برای مشاهده به ادامه مطلب مراجعه کنید


برچسب‌ها: شعر, شعر های عاشقانه, اشعار فریدون فروغی
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه یازدهم فروردین 1391ساعت 22:9 توسط مجنون |

عشق یعنی با تو خواندن از جنون
عشق یعنی سوختنها از درون
عشق یعنی سوختن تا ساختن
عشق یعنی عقل و دین را باختن
عشق یعنی دل تراشیدن ز گل
عشق یعنی گم شدن در باغ دل
عشق یعنی تو ملامت کن مرا

عشق یعنی...بقیه در ادامه مطلب


برچسب‌ها: عشق, شعر, شعر عاشقانه, اشعار جالب
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390ساعت 19:0 توسط مجنون |

ازدرخت شاخه در آفاق ابر،

برگ هاي ترد باران ريخته !

بوي لطف بيشه زاران بهشت،

با هواي صبحدم آميخته !

***

نرم و چابك، روح آب،

مي كند پرواز همراه نسيم .

نغمه پردازان باران مي زنند،

گرم و شيرين هر زمان چنگي به سيم !

***

سيم هر ساز از ثريا تا زمين .

خيزد از هر پرده آوازي حزين .

هر كه با آواز اين ساز آشنا،

مي كند در جويبار جان شنا !

***

دلرباي آب، شاد و شرمناك،

عشقبازي مي كند با جان خاك !

خاك خشك تشنه دريا پرست،

زير بازي هاي باران مست مست !

اين رود از هوش و آن آيد به هوش،

شاخه دست افشان و ريشه باده نوش !

***

مي شكافد دانه، مي بالد درخت،

مي درخشد غنچه همچون روي بخت!

باغ ها سرشار از لبخند شان،

دشت ها سرسبز از پيوندشان ،

چشمه و باغ و چمن فرزندشان !

***

با تب تنهائي جانكاه خويش،

زير باران مي سپارم راه خويش .

شرمسار ازمهرباني هاي او،

مي روم همراه باران كو به كو .

***

چيست اين باران كه دلخواه من است ؟

زير چتر او روانم روشن است .

چشم دل وا مي كنم

قصه يك قطره باران را تماشا مي كنم :

***

در فضا،

همچو من در چاه تنهائي رها،

مي زند در موج حيرت دست و پا،

خود نمي داند كه مي افتد كجا !

***

در زمين،

همزباناني ظريف و نازنين،

مي دهند از مهرباني جا به هم،

تا بپيوندند چون دريا به هم !

***

قطره ها چشم انتظاران هم اند،

چون به هم پيوست جان ها، بي غم اند .

هر حبابي، ديدهاي در جستجوست،

چون رسد هر قطره، گويد: - « دوست! دوست ... !»

مي كنند از عشق هم قالب تهي

اي خوشا با مهر ورزان همرهي !

***

با تب تنهائي جانكاه خويش،

زير باران مي سپارم راه خويش.

سيل غم در سينه غوغا مي كند،

قطره دل ميل دريا مي كند،

قطره تنها كجا، دريا كجا،

دور ماندم از رفيقان تا كجا !

***

همدلي كو ؟ تا شوم همراه او،

سر نهم هر جاكه خاطرخواه او !

شايد از اين تيرگي ها بگذريم .

ره به سوي روشنائي ها بريم .

مي روم، شايد كسي پيدا شود،

بي تو، كي اين قطره دل، دريا شود؟

 

 


برچسب‌ها: شعر, شعر عاشقانه, اشعار فریدون مشیری
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم اسفند 1390ساعت 10:12 توسط مجنون |

شايدآن روزکه سهراب نوشت 

تا شقايق هست زندگي بايدکرد

خبري ازدل پر دردگل ياس نداشت

بايد اين گونه نوشت

هرگلي هم باشي

چه شقايق چه گل پيچک و ياس

زندگي اجبار است

من نه عاشق هستم


ونه محتاج نگاهي

که بلغزد برمن

من خودم هستم

وتنهايي ويک حس غريب

که به صدناز وهوس مي ارزد


برچسب‌ها: شعر, شعر عاشقانه, داستان کوتاه, مطالب جالب
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند 1390ساعت 15:3 توسط مجنون |

شبي غمگين تر از شبهاي فرهاد
به ياد لحظه هاي رفته بر باد

به ياد سروهاي سبز و عاشق
نشستم گريه کردم تا شقايق

صدايم يک نيستان بي قراري
غروب و حسرت و چشم انتظاري

به يادت اي عزيز نازنينم!
شبي تنها و خاکستر نشينم

از آن آتش که شب را شعله ور کرد
چه بر جا مانده جز خاکستر سرد

شکفته ياد گل در گريه هايم
پر از حرفم اگر چه بي صدايم

به سوگت اي چراغ خانه ي دل
چو کولي مي روم منزل به منزل

که تا شايد ز تو يابم نشانه
ز تو اي شاعر هر چه ترانه

تو را مي پرسم از اندوه مهتاب
که مي گريد به روي بستر آب

تمام چشم را من جستجويم
مگر يابم تو را در روبرويم


برچسب‌ها: شعر, شعر عاشقانه, شعر جالب
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم اسفند 1390ساعت 16:39 توسط مجنون |

 

شعر زیبای زیر با نام «آمدی جانم به قربانت...» که توسط زنده یاد استاد غلامحسین بنان خواننده مشهور نیز به آواز درآمد از جمله شاهکارهای زیبای استاد شهریار می باشد که در بستر بیماری هنگام دیدن معشوقه اول خود که به همراه همسرش برای عیادت استاد به بیمارستان رفته بود سروده شده است:


آمدی جانم به قربانت...


آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟
بی‌وفا حالا که من افتاده‌ام از پا چرا؟

نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر می‌خواستی حالا چرا؟

عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروز مهمان توام فردا چرا؟

نازنینا ما به ناز تو جوانی داده‌ایم
دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا؟

وه که با این عمرهای کوته بی اعتبار
این همه غافل شدن از چون منی شیدا چرا؟

شور فرهادم بپرسش سر به زیر افکنده بود
ای لب شیرین جواب تلخ سر بالا چرا؟

ای شب هجران که یکدم در تو چشم من نخفت
اینقدر با بخت خواب آلود من لالا چرا؟

آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می‌کند
در شگفتم من نمی‌پاشد ز هم دنیا چرا؟

در خزان هجر گل، ای بلبل طبع حزین
خامشی شرط وفاداری بود غوغا چرا؟

شهریارا بی‌حبیب خود نمی‌کردی سفر
این سفر راه قیامت می‌روی تنها چرا؟


"زنده یاد استاد شهریار"


برچسب‌ها: شعر, داستان کوتاه, داستان زیبا, داستان جالب, اشعار شهریار
+ نوشته شده در شنبه ششم اسفند 1390ساعت 15:33 توسط مجنون |


برچسب‌ها: شعر, شعر زیبا, شعر ادبی
+ نوشته شده در شنبه ششم اسفند 1390ساعت 15:0 توسط مجنون |

آخرین جرعه ی این جام!


برچسب‌ها: شعر, شعر زیبا, شعر عاشقانه, اشعار فریدون مشیری
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه ششم اسفند 1390ساعت 14:43 توسط مجنون |


برچسب‌ها: شعر, شعر عاشقانه, شعر زیبا
+ نوشته شده در جمعه پنجم اسفند 1390ساعت 14:56 توسط مجنون |


برچسب‌ها: شعر, شعر زیبا, شعر عاشقانه, مولوی
+ نوشته شده در جمعه پنجم اسفند 1390ساعت 12:9 توسط مجنون |

مطالب قدیمی‌تر