دو تا اسم دو خاطره دو نقطه چین...
دو دریچه دو نگاه دو پنجره ٬ دو رفیق دو همنشین دو حنجره
دو مسافر تو مسیر زندگی ٬ دو عزیز دو همدم همیشگی
باهم از غروب و سایه رد شدیم ٬ قصه عاشقی رو بلد شدیم
فک میکردیم آخر قصه اینه ٬ جز خدا هیشکی ما رو نمی بینه
دو غریبه دو تا قلب در به در ٬ دو تا دلواپس این چشمای تر
دو تا اسم دو خاطره دو نقطه چین ٬ دو تا دور افتاده تنها نشین
عاقبت جدا شدن دستای ما ٬ گم شدیم تو غربت غریبه ها
آخر اون همه لبخند و سرور ٬ چشم پر حسادت زمونه بود
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم فروردین ۱۳۹۱ ساعت 21:52 توسط محمد
|